سوگسروده چهارم
آه ، درختان زندگانی ، آه ، کی زمستانی ؟
ما یکدل نی ایم . چون پرندگان مهاجر
. در نمی یابندمان
بازمانده و دیر ، این سان ناگهان
یورش می بریم در بادها
و فرو می افتیم ، بر برکه ای مرده
. از شکفتن و پژمردن به یکسان آگاه
و جایی ، هنوز شیرانی ، گام می زنند که از ناتوانی
!هیچ نمی دانند ، تا آن زمان که پر هیبت اند
امٌا ، هرگاه مرادمان یکی ست
. یکسر ، یاری و نیاز دیگری را حس می کنیم
. خصومت ، همسایه ماست
، دلدادگان ، هماره به کناره ها نمی روند ، یکی در دیگری. هم آنها که مرغزار و شکار و خانه را وعده می دادند
هم آنها که مرغزار و شکار و خانه را وعده می دادندهم آنها که مرغزار و شکار و خانه را وعده می دادند
هم آنها که مرغزار و شکار و خانه را وعده می دادند
. . . Rainer Maria Rilke
translated by Robert Hunter

who can show a child as he really is?