***   ساعتی قبل از صبحی دیگر   ***

***   ساعت 3:19 بامداد شنبه 22 آذر 1382

 

دارم آهنگ BARBER ADAGIO  رو گوش می دم . در حالی که جز چند ساعتی تا آغاز روز کاری باقی نیست اما نمی تونم خودمو راضی به خوابیدن کنم .

این آهنگ چند ماه پیش به رهبری شهرداد روحانی در تالار وحدت و به همراه یک سری آهنگ دیگر اجر شد .

شکل و تم آهنگ به آهنگ فیلم هملت نزدیکه . دیشب تا نزدیکی های صبح به آهنگ( MISSING YOU  (Oho Ukigashi گوش می دادم در حالتی که گوشه گوشه زندگی ام در مقابل چشمم رژه می رفت .

انگار هر چند وقت یکبار نیازی درونی ما رو به یک مرور یا به عبارتی یک پاکسازی اساسی وادار می کنه . و چقدر دردناک و در عین حال این درد چقدر عمیق و فرح بخشه .

شب در تاریکترین و مخوف ترین لحظات غوطه می خوری ، در نومیدترین لحظاتی که انگار همه چیز از گردش وامانده . و آن لحظه به پرشی میماند که در نقطه اوج آن یعنی تاریکترین نقطه شب روحی به نزدیکترین فاصله با مرگ میرسی و یا شاید حتا بتوان گفت که برای لحظه ای پیکره آن را با انگشتهات لمس می کنی و برودت آن تمامی ذرات تو را فرا میگیرد و منجمد می کنه .

آیا این همان شبی نیست که حافظ از آن به این صورت یاد می کند؟

((    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل                کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها  ))

ولی اتمامی برای تمامی این ناله های روح هست . زمانی هست که این شب به پایان میرسه .

و صبح فردا وقتی از خواب پا میشی همون اشیاء غرق در اندوه نیمه شب برای تو شفاف و غرق در رقص شادی بخش انوار متبلور نور می شه .

ساعت نزدیک 4 شد . برای امشب بسه !

 

بازگشت